او دیگر نیلوفر شادمهری نبود، او یک «ایران» بود. روایت زندگی دختر محجبه‌ای که فرانسه درس خواند. یک روز با استادی که هم مادر است هم طراح.

شناخت نامه نیلوفر شادمهری

نیلوفر شادمهری، متولد ۱۳۵۶، نويسنده و استاد دانشگاه، همان نویسنده معروف کتاب «خاطرات سفیر» است.
 او در خانواده‌ای مذهبی و انقلابی چشم به جهان گشود و در پیِ مذهبی دوید که معتقد بود توسط خانواده وی احراز و نه به ایشان تحمیل شده است. مادر او فارغ التحصیلِ رشته مهندسی عمران از دانشگاه صنعتی امیرکبیر است؛ مادری که از همان دورانِ کودکی(به گفته شادمهری)، سوالاتِ فلسفی و تأمل برانگیزی را مطرح می‌کرد تا کودکِ خردسال خویش را در مسندِ قضاوت و تصمیم‌گیری بنشاند. سپس یکایکِ آن‌ها را با تأمل و تأنی از دیدگاه‌های مجزا بررسی می‌کرد. نیلوفر شادمهری، دوره کارشناسی و کارشناسیِ ارشد خود در رشته طراحی صنعتی را در دانشکده هنرهای کاربردی دانشگاه هنر تهران گذراند و از آنجایی که در آن برهه زمانی مقطعِ دکترای طراحی صنعتی در داخل کشور وجود نداشت، در سن بیست و پنج سالگی عازمِ کشور فرانسه شد. چهار ماه ابتدایی را در شهرِ توغ و در کنارِ خانواده‌ای فرانسوی سکونت گزید و سپس به مدت پنج سال ساکنِ شهر آنژه و دانشجوی دانشگاه سه‌په‌ان‌ای شد. او مردم فرانسه را افراد دوست‌دار و خواهانِ دینی متذکر می‌شود که جرأتِ نقدِ یک‌سری باورهای غلطِ خویش را نداشته و در صددِ روی آوردن به دین اسلام هستند.
او هم‌اکنون، استادیارِ دپارتمان طراحی صنعتی و عضو هیأت علمی دانشگاه هنر تهران بوده و به سه زبانِ فارسی، انگلیسی و فرانسوی تسلطِ کافی دارد. از افتخارات وی می‌توان به کسب رتبه نخستِ نویسندگی در همایشِ فارغ التحصیلان خارج از کشور اشاره نمود. امروزه دغدغه نیلوفر شادمهری پیاده‌سازی تجربیات خود در زمینه تربیت و پرورشِ اعتقادی فرزندِ نُه‌ساله‌ خویش است. او مشکل و مسئله اساسی انسان‌ها را نهفته در تضادِ باورها و اعتقادات و نه ملیت و زبان‌ها می‌بیند و سکوت را راهی برای گریز از شیوعِ هرچه بیشترِ نادانی می‌پندارد.
نیلوفر شادمهری پس از سال‌های تحصیل در کشور فرانسه، در بازگشت از این کشور خاطراتش را در قالب کتابی به نام «خاطرات سفیر» منتشر کرده است؛ کتابی که رهبر معم انقلاب، خواندن آن را به بانوان سرزمین‌مان توصیه کرده‌اند.
او در این کتاب با ذکر خاطرات روزانه‌اش، این آزادی فرانسوی را به چالش کشیده و عنوان کرده که او به عنوان یک زن مسلمان و شیعه با پوشش چادر با چه مشکلاتی در فرانسه روبه رو بوده است؛ و البته او به خوبی از پس تمام این چالش‌ها برمی‌آید.

او دیگر نیلوفر شادمهری نبود، او یک «ایران» بود.

به گفته این نویسنده و زن موفق جوان: «پایم که رسید به فرانسه، با اولین رفتار‌ها و سوال‌هایی که درباره حجابم می‌شد و به خصوص درباره وضعیت و شرایط ایران، متوجه شدم آن‌جا کسی من را نمی‌بیند. آن‌که می‌دیدند و با او سر صحبت را باز می‌کردند، یک مسلمان ایرانی بود؛ نه نیلوفر شادمهری. آن‌ها چیز زیادی از ایران نمی‌دانستند؛ و من شدم «ایران».
این‌ها بخش‌هایی از خاطرات یک دختر جوان دانشجوست که برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری عازم کشور فرانسه می‌شود. «نیلوفر شادمهری» که حالا صاحب یک فرزند دختر است و در ایران زندگی می‌کند، در کنار کار طراحی که رشته تحصیلی وی بوده در قامت استاد نیز به عنوان یک زن موفق ایرانی شناخته می‌شده است. وی در خصوص بهترین خاطره خود در فرانسه نیز خاطر نشان کرد: بهترین خاطره من دیدن تغییرات در بچه‌هایی بود که پس از بحث‌های ما متحول می‌شدند. من شیعه شدن بعضی از بچه‌ها را دیدم و به نظرم شیرین‌ترین چیزی است که هر کسی می‌تواند آن را تجربه کند.

نیلوفر شادمهری درباره این موضوع که رهبر معظم انقلاب در یکی از دیدارهایشان پیشنهاد دادند خانم‌ها کتاب «خاطرات سفیر» را مطالعه کنند، چنین پاسخ داده است: من بخشی از خاطرات و تجربیاتم را از جاهای مختلف که می‌رفتم و با آدم‌های گوناگونی که درباره حجابم بحث و گفت‌وگو می‌کردم، در این کتاب نوشته‌ام. این خاطرات را به زبان ساده نوشتم شاید به همین دلیل است که مورد توجه قرار گرفته است.
او همچنین درباره چالشی که باعث به چاپ رسیدن خاطرات او از زندگی در فرانسه شد، سخن گفت.  نیلوفر شادمهری، زمانی که در فرانسه مشغول ادامه تحصیل بود، خاطراتش را در وبلاگ شخصی منتشر می‌کرد. همان زمان برخی از انتشاراتی‌ها در تهران ایمیل ارسال می‌کردند و پیشنهاد چاپ خاطرات را می‌دادند اما او نپذیرفت تا زمانی که به تهران بازگشت و آنها را برای انتشار به «سوره مهر» داد.

شناخت نامه «فائضه غفار حدادی»، پیشنهاد دیگر ما به شما

معرفی کتاب «خاطرات سفیر» نوشته نیلوفر شادمهری از «انتشارات سوره مهر»

لحن کتاب خاطرات سفیر، لحنی کاملا دوستانه و خودمانی و راحت است. مخاطب به راحتی با آن ارتباط برقرار می کند و از آنجایی که به صورت خاطره‌نویسی نوشته شده است، جاذبه خاصی دارد که اجازه نمی‌دهد تا پایان کتاب، آن را زمین بگذارید. خاطرات سفیر یادداشت‌های نیلوفر شادمهری از دوران دانشجویی‌اش در کشور فرانسه است.با وجود اینکه نویسنده سعی می‌کند دیدگاه مردم تمدن‌های مختلف با گرایش‌های مختلف دینی را درمورد ایران و اسلام بررسی می‌کند اما زبان طنز نویسنده باعث می‌شود، این کتاب در شاخه‌ی کتاب های مذهبی با لحن سنگین طبقه بندی نشود.
شخصیت اصلی داستان ما، نیلوفر، در خوابگاه دانشجویی با انسان‌هایی برخورد می‌کند که هر کدام از جایی از این کره خاکی برای تحصیل به فرانسه آمده‌اند. با طرز فکر‌ها، اعتقادات، ملیت‌ها و نگرش‌های مختلف و گاه ضد و نقیض و مخالف هم. اگر بیشتر دقت کنیم و به این موضوع عمیق نگاه کنیم می‌توانیم به هرکدام از این انسان‌ها به دید نماینده‌ی یک قشر خاص از جامعه‌ی خودمان نگاه کنیم: افرادی که دین را در متن زندگی نیافته‌اند و احساس پوچی می‌کنند؛ افرادی که به دین اعتقادات دارند اما لزومی به اجرای دستورات دینی نمی‌بیند؛ افرادی که غیرمسلمانند اما فطرت درونی، آنها را به سمت اسلام می کشاند و ...نیلوفر شادمهری درباره ی هرکدام از این موصضوعات دیدگاه جالبی دارد و سعی می‌کند با بحث های شبانه با هر کدام از این افراد آن‌ها را آگاه کند و به چالش بکشد و در نهایت، دیدگاه‌های مختلف را لخت و برهنه در برابر مخاطب کتابش به نمایش بگذارد. درگیری‌های روحی و ذهنی روابط با انسان‌هایی با ارزش‌ها و فرهنگ‌هایی متفاوت و چالش‌هایی که در یک کشور اروپایی می ‌تواند دختری مسلمان را درگیر خود کند موضوع و محوریت اصلی این کتاب است.

در بخشی از کتاب «خاطرات سفیر» می‌خوانید:

من که خودم اهل شعر و شاعری بودم، اونا هم که با احترام دو جفت گوش مفت در اختیارم گذاشته بودند، دیدم وقتشه که یکی از برگای برنده ی ایران رو رو کنم. گفتم:«البته ادبیات در ایران جایگاه خاصی داره. ما شعرایی داریم که منحصر به فردن و جدا برای من سخته که مفاهیم شعراشون رو براتون به فرانسه بگم. چون خیلی فراتر از ظاهر شعر محتوا دارن.»
کم‌کم داشت حالم از اون شرایط به هم می‌خورد. بچه‌ها متوجه نمی‌شدن که من دارم سر کار می‌ذارمشون یا واقعا متن شعر همین‌ قدر سخیفه. خدا خدا می‌کردم که هر چه زودتر اثر فاخری که می‌شنیدیم بساطش جمع بشه. اما همیشه درست توی همین شرایط زمان کش می‌آد و واحد گذشت زمان از ثانیه به شبانه‌ روز تغییر پیدا می‌کنه. سیلون دست‌ به‌ سینه وایساده بود و داشت سعی می‌کرد عمق نداشتۀ شعر رو بفهمه! چند بار به سرم زد بهشون بگم: «ببینید بچه‌ها، این اصلا در سطحی نیست که اسمش رو شعر بذارم. طرف یه چیزی خونده رفته.» اما نمی‌شد. آبروریزی بود. بعد از اون‌ همه افاضات دربارۀ شعر و ادب پارسی و مردم ادیب کشورم جای همچین حرفی نبود. ویدد، که سمت چپ مغی نشسته بود و تا اون ‌موقع ساکت بود، گفت: «من فکر می‌کنم اصلا با معشوقش مؤدب حرف نمی‌زنه!» گفتم: «خب، البته بله، کلا شعرش جوری گفته شده که با آدم با فرهنگی طرف نباشیم!» مغی گفت: «خب، بعدش چی می‌شه؟»

نیلوفر شادمهری در حال حاضر ساکن ایران و صاحب یک فرزند دختر است. او در دانشگاه هنرهای کاربردی در حال تدریس است و همچنین عضو هیات علمی این دانشگاه نیز هست. به گفته‌ی خودشان او هیچ‌گاه قصد ماندن در فرانسه را نداشتند و بعد از اتمام تحصیل به کشور برگشتند و در سال ۱۳۹۶ کتاب «خاطرات سفیر» را به چاپ رساندند. 

من و کتاب

دیدگاه کاربران



ورود به سیستم جهت ثبت نظر