«فاطمه بهبودی»، نویسنده‌ی انتخاب شده‌ای که «پاییز پنجاه سالگی» را با پیگیری های «حاج قاسم» به رشته تحریر درآورد. نویسنده ای که همه او را با «پوتین قرمزها» می‌شناختند.

شناخت نامه فاطمه بهبودی

اردیبهشت سال ۱۳۵۷، زمانی که هنوز حرکت ها برای شکل گیری انقلاب در جریان بود، در محله نارمک تهران، فرزند دختری چراغ خانه بهبودی را روشن کرد. فاطمه، که دوران کودکی و نوجوانی خود را در این محله سپری کرد و خاطرات بسیاری در لا به لای کوچه پس کوچه های آن به یادگار ماند. روزهای زیبایی که بعدها سرمشق داستان های او شده بود. روزگار سپری می‌شد و فاطمه حالا در رشته کتابداری در دانشگاه علامه طباطبایی پذیرفته شده بود. او در حین تحصیل، در پروژه مجموعه‌سازی، سازماندهی و رده‌بندی منابع کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه نیز مشغول به کار بود.
او همزمان همکاری‌های پژوهشی جزئی در حد گردآوری اطلاعات و تحقیقات کتابخانه‌ای با دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری نیز داشت. این همکاری به مرور توسعه پیدا کرد و سرانجام در حوزه هنری مشغول به کار شد. وی با اینکه از سال ۱۳۷۷ با دفتر ادبیات انقلاب اسلامی همکاری می‌کرد، اما از سال ۱۳۸۱ به طور رسمی کارمند حوزه هنری شد.
پس چطور مسیر نویسندگی‌ فاطمه بهبودی در حوزه هنری رقم خورد؟ 
به گفته خود او: حدود سال ۱۳۸۸ بنا به پیشنهاد دبیر یکی از جلسه‌ها، متن صورتجلسه را نوشتم. یکی از همکاران دفتر آفرینش‌های ادبی که کنارم نشسته بود و نوشتنم را می‌دید، پرسید که دست به قلم هستم؟ پاسخم مثبت بود. از من خواست یکی از نوشته‌هایم را برایش ببرم. من هم ۲ داستانم را بردم. او متن‌ها را برای ارزیابی به خانم «راضیه تجار» یکی از نویسندگان مطرح کشور داد.
خانم تجار با من تماس گرفت و پرسید در کلاس داستان‌نویسی شرکت کرده‌ام که پاسخم منفی بود. او از نوشته‌هایم تعریف کرد و حتی داستان‌هایم را عیناً و بدون هیچ تغییری در قالب کتاب در آثار نوقلمان انجمن قلم به چاپ رساند. در حقیقت از اینجا ورودم به داستان‌نویسی رقم خورد.

فضای متفاوت نوشته های فاطمه بهبودی، از «زمستان سرد و شمعدانی‌های ترمه‌ای» تا «پوتین قرمزها»

فاطمه بهبودی از آنجا که دوران کودکی و نوجوانی‌اش را در محله نارمک سپری کرد و رخدادهای تلخ و شیرین زیادی را در این محله شاهد بوده‌ است، در واقع  این خاطرات در داستان های او نیز به خوبی بازتاب پیدا کرد.
برای مثال در رمان «زمستان سرد و شمعدانی‌های ترمه‌ای» از فضاهای میدان‌های نارمک استفاده شده و شخصیت‌های داستانی در این محله حضور دارند. ماجراهای دو داستان کوتاه او هم در محله نارمک اتفاق افتاده است که اتفاقاً یکی از آنها جزو آثار برگزیده یکی از جشنواره‌های ادبی شد. زمانی که از این نویسنده درباره رمان «زمستان سرد و شمعدانی‌های ترمه‌ای» که از فضای میدان‌های محله نارمک استفاده شده است سوال شد پاسخ او بدین شکل بود که: اسفند سال ۱۳۸۷ اتود اولیه «زمستان سرد و شمعدانی‌های ترمه‌ای» را زدم. حدود یک سال بعد کار را تمام کردم. متأسفانه مدتی، فاصله طولانی با کار گرفتم و سال ۱۳۹۱ دوباره آن را خواندم و جرح و تعدیل کردم. فهمیدم آن موقع دیوانه‌وار نوشته و هرچه به ذهنم رسیده روی کاغذ آورده‌ام. شاخ و برگ‌های اضافی از توصیف‌ها و برخی خرده‌روایت‌ها را کم کردم تا متن کنونی به دست آمد و چاپ شد.

اما چه شد که از فضای داستان های اینگونه، فاطمه بهبودی به سمت خاطره نویسی رفته و فضای متفاوت جنگ روانی را در کتاب «پوتین قرمز ها» به نمایش گذاشت؟

او در پاسخ به این سوال اینگونه بیان می‌کند که: داستانی بر اساس زندگی زن رزمنده‌ای نوشته بودم که «مرتضی سرهنگی» مدیر دفتر ادبیات پایداری حوزه هنری خوانده بود. مدتی بعد پیشنهاد نگارش خاطرات مستند را به من داد. گفتم که علاقه‌ام داستان‌نویسی است و دوست دارم متن، توصیف، صحنه و دیالوگ داشته باشد. گفت چه کسی گفته خاطره این عناصر را ندارد؟ شما خاطره‌ای مستند بنویس که عناصر خاطره‌نویسی در آن رعایت شود، در عین حال از جذابیت‌های داستانی استفاده کن.
قبل از آن زندگی‌نامه داستانی «حمید سبزواری» و «نصرالله مردانی» شاعران انقلاب را نوشته بودم. کار را اندکی به آن نزدیک می‌دیدم اما می‌دانستم خاطره‌نویسی کار دیگری است. از طرفی به موضوع جنگ علاقه‌مندم و بدم نمی‌آمد‌کاری در این زمینه انجام دهم تا اینکه آقای سرهنگی پیشنهاد نگارش خاطرات «مرتضی بشیری» مدیر جنگ روانی قرارگاه خاتم‌الانبیا(ص) را به من داد. از همان ابتدا جنس متفاوت خاطرات ایشان تمایل من را به کار زیاد کرد.
شور و انرژی مثال‌زدنی راوی، همچنین دقت‌نظر و همکاری او، یک سال تمام من را پای کار نگه داشت و مهر ۱۳۹۴ نگارش اثر به پایان رسید. تا اردیبهشت سال بعد درگیر جمع‌آوری اسناد و تصاویر بودم و تیر سال ۱۳۹۶ کتاب به چاپ رسید.
فاطمه بهبودی علاوه بر دو کتاب «زمستان سرد و شمعدانی های ترمه ای» و «پوتین قرمز ها» چند کتاب دیگر نیز روانه بازار کتاب کرده است که از جمله آن‌ها می‌توان به کتاب های «سپیدارهای آن سوی دوله‌تو»، «من یک کلاه سبزم» و «پاییز پنجاه سالگی» را نام برد.

«پوتین قرمزها» | اثر فاطمه بهبودی | انتشارات سوره مهر

این کتاب خاطرات مرتضی بشیری، بازجو و مدیرمسئول جنگ روانی قرارگاه خاتم الانبیا را به قلم فاطمه بهبودی روایت می کند.
از جذابیت های خاطرات بشیری، روایت جلسات بازجویی از نیروهای عراقی است که گاه در خلال این خاطرات، مطالب خواندنی از اتفاقات تاریخی نقل می شود که فجایع رخ داده در جنگ تحمیلی را بیشتر نمایان می کند. از جمله این موارد، بخشی است که به بازجویی از محمد رضا جعفر عباس الجشعمی، سرهنگ دوم نیروی مخصوص، فرمانده تیپ کماندویی سپاه هفتم و حضور او در ام الرصاص اختصاص دارد.
نویسنده در مقدمه این اثر به چگونگی نگارش اثر و موانع و مشکلات موجود در این زمینه اشاره کرده و می نویسد: دربارۀ بخش استنادی کتاب گفتنی است اسناد مرتبط با بازجویی ها از وزارت امور خارجه به مرکز اسناد و کتابخانۀ ملی ایران منتقل شده و این مرکز، بنا به قانونی دست و پاگیر، تا چهل سال بعد امکان بازدید، مطالعه یا هرگونه دسترسی به اسناد را از مراجعان سلب کرده است و به هنگام مکاتبه بنده این جابه جایی به تازگی انجام شده بود. همچنین از آنجا که قرارگاه خاتم الانبیا بخش اطلاعاتی سپاه محسوب می شده، عکس برداری یادگاری نیز به ندرت صورت گرفته است.
«پوتین قرمزها» در ۳۶ فصل به انضمام عکس ها و اسناد تدوین شده است. بهبودی در این خاطرات ابتدا مخاطب را با اهمیت خاطرات راوی آشنا می کند. او در فصل های نخست، بخشی از بازجویی های انجام شده را ثبت می کند و پس از آن، به زندگی فردی راوی و چگونگی ورود او به جبهه و نقش او در جنگ تحمیلی می پردازد.

گزیدۀ متن:

باقری من را به پاسدار ضیاء شمس معرفی کرد. او جانشین معاونت اطلاعات و با حفظ سمت مدیر جنگ روانی بود. معارفة ما در دفتر فرهنگی بسیج صورت گرفت. شمس با روی باز من را پذیرفت و دربارة آنچه در مدیریت جنگ روانی انجام می‌شد، اطلاعاتی در اختیارم گذاشت. در گفت‌‌وگو با شمس، او را متدین و خوش‌فکر یافتم.
شمس در این دیدار حدود چهارصد سؤال، که در بازجویی از اسرای عراقی می‌پرسیدند، در اختیارم گذاشت تا با نوع کار جنگ روانی آشنا شوم. سؤال‌ها را خواندم. محور پرسش‌ها دربارة اوضاع زندگی اسیر، اوضاع اقتصادی، وضعیت بازار در عراق، وجود مواد غذایی یا نبود آن‌ها، کمبودها، وضعیت بهداشت در جبهه‌ها، اختلافات قبیله‌ای و عشیره‌ای، امکانات زیستی، و سؤالاتی مرتبط با ضمیر اسرا بود.
هر چه بیشتر در سؤال‌ها عمیق می‌شدم، نگرانی بیشتر در من ریشه می‌کرد؛ چون پرسش‌ها ظریف و موشکافانه طراحی شده بود و ترکیب آن‌ها نشان می‌داد که شمس بر کار سوار است و من هیچ سررشته‌ای در آن حرفه نداشتم.

«پاییز پنجاه سالگی» | اثر فاطمه بهبودی | انتشارات خط مقدم
کتابی که به درخواست «حاج قاسم» نوشته و منتشر شد

قصه دلدادگی حاج قاسم با خاک‌سپاری سرباز ۵۰ ساله‌اش، شهید «محمد جمالی» در ۱۴ آبان سال ۱۳۹۲ تمام نشد. ۵ سال بعد، حاج قاسم در کنار همه دغدغه‌های امنیتی کشور، پیگیر نوشتن کتاب زندگی حاج محمد جمالی بود. حاج قاسم حتی انتشارات «خط مقدم» را برای چاپ انتخاب کرد. روز رونمایی کتاب فرارسید؛ اما حاج قاسم نبود. در روز برگزاری رونمایی کتاب حدود ۳۵ روز بود که سردار شهید شده بود. مراسم رونمایی درست شبیه به مجلس ختم دیگری برای حاج قاسم بود. مجلسی که قرار بود حاج قاسم صاحب‌مجلس باشد؛ اما او رفته بود و مهرش مانده بود.
سادگی جملات، روان بودن کلمات و بی‌تکلف بیان شدن خاطرات، سه ویژگی شاخص «پاییز پنجاه سالگی» هستند که باعث می‌شود خواننده به‌راحتی و با حس صمیمیت کتاب را دنبال کند.
مریم جمالی، همسر و دختردایی شهید محمدجمالی (که کتاب به‌نام ایشان است) دور از شعارزدگی از بی‌قراری‌ها و دلشوره‌هایش هنگام جبهه رفتن همسرش، سال‌های حضور در سیرجان برای مقابله با اشرار و حضورش در سوریه می‌نویسد‌‌. دقیقا همان‌چیزی که در زندگی واقعی و از زن‌های واقعی می‌بینیم، خاصه آنها که محبت پررنگی در خانه‌شان جاریست.
یکی دو باری هم خانواده به‌ دلیل همراهی با شهید خانه و کاشانه‌شان را جابجا کرده‌اند و این مساله برای زنان جوان خواننده کتاب نکته تامل‌برانگیزی به‌حساب می‌آید. گذر از صرفا همسر بودن به هم‌راه و هم‌قدم بودن در لحظه‌لحظه مسیر زندگی و بردن بیشترین بهره‌ از ساعات و روزهای حضور در کنار هم.
تلفیق روایات و خاطراتی که همسر شهید از سه برهه دفاع مقدس، مبارزه با اشرار و دفاع از حرم به آنها اشاره می‌کند باعث می‌شود خواننده یک شمای کلی از مسیر چالش‌های پیش روی ایران عزیز از بعد انقلاب اسلامی هم به‌دست بیاورد و کتاب از این منظر هم قابل توجه است.
اما شاید آنچه در ابتدا مخاطب را به سمت این کتاب می‌کشد، گره‌خوردگی این شهید بزرگوار با سردار سلیمانی عزیز است. شهید جمالی و حاج قاسم از زمان دفاع مقدس دوست و هم‌رزم بودند و دست آخر هم به اذن و پیشنهاد خود حاج قاسم، راهی سوریه شدند. در نهایت هم بعد از شهادت و موقع خاکسپاری، حاج قاسم خودش وارد آرام‌گاه این شهید شدند و پیکر مطهر شهید را روی خاک گذاشتند.
پاییز پنجاه سالگی کتابی‌ست کم‌حجم و خوش‌خوان و پرمحتوا، که در کنار روایات گوشه کنار زندگی شخصی و جهادی شهید جمالی ، افق دید تاریخی و احساسی ما را نسبت به لزوم همواره در وضعیت آماده‌باش دفاعی بودن وسیع می‌کند و خواننده را با این حس تنها می‌گذارد که عرق به وطن تنها در حضور در میدان نبرد هشت‌ساله جنگ تحمیلی خلاصه نمی‌شود.

گزیدۀ متن:

دهه ی فاطمیه، فروردین ۱۳۹۲، بنا بر روال همه ی سالهای بعد از جنگ ، به مجلس عزاداری خانه ی سردار سلیمانی رفت. رسم حاج قاسم است که دم در می ایستد و خودش به مهمان ها خوشامد می گوید. شب که به خانه آمد، گفتم: «چه خبر شده که توی پوست خودت نیستی؟»
گفت: حاج قاسم پرسید چه کار میکنی گفتم هیچی؛ بیکارم. گفت: میخوای بری سوریه؟ گفتم: از خدامه.
به او گفتم: میخوای بری سوریه چه کار کنی؟
گفت: منطقه نا امنه و غیر نظامی ها برای دفاع میرن.
تازه آن روز فهمیدم در سوریه جنگ است . گفتم : محمد تو  وظیفه ات را انجام دادی ؛ کجا میخوای بری هشت سال جنگ کم بود مبارزه با اشرار حالا پاشی بری سوریه؟

«زمستان سرد و شمعدانی‌های ترمه‌ای» | اثر فاطمه بهبودی | انتشارات سوره مهر

این کتاب داستانی اجتماعی و روانشناسانه است و زندگی زنی آشفته و سردرگم به نام هما را روایت می‌کند که در زندگی شخصی‌اش به مشکلاتی دچار می‌شود.
همچنین رمانی خانوادگی و رئالیستی است و اختلافات یک زن و شوهر و تنش‌های بین آن‌ها را به تصویر می‌کشد. مرد تعهدی نسبت به زندگی ندارد و مسئولیتی بر عهده نمی‌گیرد. ماجرای طلاق هما از همسرش از همان ابتدای رمان بیان می‌شود و همراه با ابهاماتی تا پایان داستان پیش می‌رود.
هما که شخصیت اصلی داستان است شخصیتی درون‌گرا دارد و مدام زیر لب با خود حرف می‌زند. او به همسرش بسیار علاقه‌مند است و اصرار به حفظ زندگی‌اش دارد با اینکه شوهرش بیکار است و تمامی هزینه‌های زندگی بر عهده هما است.
فاطمه بهبودی این کتاب را یک رمان شهری می‌داند چرا که دغدغه شخصیت‌های رمان، همانند دغدغه‌های افرادی است که در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند. این کتاب بیشتر بر محور دیالوگ و گفت‌وگو برقرار است و ماجراجویی چندانی ندارد.
این رمان حاوی نکات منفی بسیاری است که در جامعه وجود دارد. در دنیای امروز برخلاف گذشته زنان استقلال مالی دارند و وارد جامعه و مشاغل مختلف شده و همراه با مردان کار می‌کنند، به همین دلیل خود را مجبور به تحمل یک زندگی زناشویی که مطابق میلشان نیست نمی‌بینند. این استقلال مالی باعث شده که وابسته به مردان نباشند و هنگام درگیری و اختلافات راحت‌تر تصمیم به جدایی بگیرند.
کتاب زمستان سرد و شمعدانی‌های ترمه‌ای از ویژگی صحنه‌سازی و تصویرسازی مناسبی برخوردار است و مخاطب را با خود تا آخر داستان همراه می‌کند. شخصیت زن اصلی رمان که راوی آن است احساس خلأ و تنهایی بسیاری در زندگی می‌کند و همین امر موجب می‌شود رفتارهای مناسبی نداشته باشد.

گزیدۀ متن:

مرد لبخند کشداری می‌زند. نگاهم را می‌اندازم پایین. نگاه دست‌نویس وکیل می‌کنم. یک بار دیگر از ذهنم می‌گذرانم که دارم چه کاری می‌کنم. وقتی به خودم می‌آیم که خیره شده‌ام به نوک کفش‌هام.
کسی پاش را جفت پای چپم می‌کند. سرم را بالا می‌آورم. همان مرد است! پام را عقب می‌کشم. کفش‌های مشکی براق مرد تکان نمی‌خورد. سر کاغذ را خم می‌کنم طرف خودم. مرد لبخند می‌زند.
بلند می‌شوم. دست‌نویس وکیل را توی کیفم می‌اندازم. فرم اظهارنامه را لوله می‌کنم و پله‌های زیرزمین را تند بالا می‌روم.
از ورودی خانم‌ها تو می‌روم. زن سیاه‌رو با نگاهی من را به یاد می‌آورد و به صحبتش دربارۀ برنج دودی ادامه می‌دهد.
توی سالن، مقابل باجۀ دریافت اظهارنامه می‌ایستم. تا مرد فرم نفر قبلی را بگیرد فرصت دارم فکر کنم. این کاغذ را بدهم دیگر تمام است، جدایی از بهروز را پذیرفته‌ام! دو دل می‌شوم برگردم! متصدی داد می‌زند: خانوم علاف شما نیستیما!
کاغذ را می‌دهم. توی دلم خالی می‌شود. دست و پام سستی می‌گیرد. متصدی نگاهم می‌کند: بشینین، صدا می‌کنم.
زنی که به دیوار تکیه داده لب می‌زند:‌ کر نیستیم.

من و کتاب

دیدگاه کاربران



ورود به سیستم جهت ثبت نظر