روایتی مستند از زبان فرمانده گردان غواصی جعفر طیار لشکر انصارالحسین(ع)

 آخرین بروزرسانی: 1400/03/17 79 زمان مطالعه: 2 دقیقه
در هفتاد و دومین غواص به ما می‌گوید که جنگ چگونه از مس وجود یک بچه شهرستانی بازیگوش طلا میسازد تا جایی که یکی از نامداران جنگ میشود.

حمید حسام: هفتادو دومین غواص یکی از بهترین کتاب‌های من است که نه تنها کمتر از آثار دیگرم نیست بلکه بالاتر و برابری می‌کند با آثاری تقریظی که به نگارش درآوردم.

 

با گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی و تغییر نسل ها امکان تحریف اطلاعات به حداکثر خود رسیده است. نسلی که در دهه سوم و چهارم انقلاب متولد شده هیچ خاطره ای از جنگ و بالطبع انقلاب ندارد. هجمه رسانه های مختلف و نداشتن شواهد برای مقابله با آن موجب شده تا این نسل به یک پذیرش بی چون و چرا در برابر شبهات و حملات برسدعرصه فرهنگ هیچ گاه نباید خالی از جهادگرانی بماند، که این اسناد و شواهد را ثبت و ضبط میکنند. ثبت میکنند چرا که بیش از حد در معرض فراموش شدن و  کجتابی ها و برداشت های غلط هستندخاطرات جانباز کریم مطهری فرمانده گردان غواصی جعفر طیار لشکر انصارالحسین به قلم حمید حسام از نشر شهید کاظمی به چاپ رسیده است تا نمونه ای بر این آثار باشدممکن است برای نسل سوم و چهارم انقلاب دنیای جوانانی که تلویزیون و اینترنت و ماهواره نداشتند، درک کردن افکار و اعتقادات و دغدغه هایشان کمی غریبه و نامأنوس باشد.

هنر حمید حسام آن است که تلاش کرده بتواند این میراث داری را خوب به مقصد برساند. این اثر در دوازده فصل نوشته شده است. مقدمه موج اول تا دهم و فصل آخر با نام موج آخر.

مضامین هر فصل از رمان از دیگر فصول مجزاست. یعنی همه آنها در خاطرات جنگ غرق نشده اند. موج اول «بچه سرگذر» کودکی های کریم در همدان را به تصویر می‌کشد. کودکی هایی آکنده از خاطرات شیطنت آمیز از اصول زندگی در شهری با فاصله از پایتخت.

«من به خاطر قدبلند و قلچماقم به «کریم هرکول» معروف بودم و بقیه هم از این اسم های با مسما داشتند. اکبر پسر شیر قصاب چاق و قلمبه و پرزور بود و بهش می‌گفتیم «اکبر تپل». برعکس او رضا و مرتضی را «نی قلیان» صدا میکردیم و چون دوقلو بودند می‌گفتیم این دو تا با هم یک نفرند. لاغر و ترکه ای مثل نی قلیان.»(ص۲۳)

 

موج دوم شرح نوجوانیست سردرگمی در پیدا کردن راه پیدا کردن مسیری که باعث میشود از سیم خاردارهای نفس عبور کنداین اثر در حقیقت بیش از آنکه داستان هایی از جنگ باشد مسیری از تکامل شخصیتی فردی به نام کریم است که تک قهرمان و تک کاراکتر اثر در روایت ماست.

«باغ پاتوق همه طایفه پی سوده بود. هر جمعه به باغ می‌رفتیم و من تا وقتی که خورشید، پشت کوه الوند بیفتد و هوا تاریک شود. توی آب بودم. ظرف یکماه توی مسیر آب «دره گرگ» شنا یاد گرفتم و به قدری به آب و شنا دل بسته شدم که توی خیال هم از آب که بیرون می آمدم دست هایم را چپ و راست به حالت شنا حرکت میدادم خواب و خوراکم شده بود شنا»(ص۳۹)

 

در هفتاد و دومین غواص به ما می‌گوید که جنگ چگونه از مس وجود یک بچه شهرستانی بازیگوش طلا میسازد تا جایی که یکی از نامداران جنگ میشود.

«هنوز عکس العملی از سوی منافقین ندیده بودیم. شب از نیمه گذشته بود و هوا تاریک و مردم آواره کم و بیش از سمت اسلام آباد غرب می آمدند و از شانه های خاکی جاده رد می‌شدند. همان جا، داخل تنگه، با هادی فضلی و محمد خادم و سعید یوسفی مشورت کردم. نظر من این بود که جلوتر نرویم و درگیری را شروع نکنیم. تا مردم آواره سپر بلای ما نشوند نظر آنان هم چنین شد که با همین آرایش بمانیم تا دشمن جلوتر بماند.»(ص۶۲۱)

«هفتاد و دومین غواص» انبوهی از اطلاعات جغرافیایی، تاریخی، سیاسی و جنگی را به ذهن مخاطب سرازیر میکند که این میتواند مزیتی باشد در این اثر بر رمان هایی که از تخیل صرف زاییده میشوند.‌ در انتقال مفاهیم با اهمیت و اساسی مجال لفاظی و خیال پردازی برای نویسنده بسته است. از همین رو «حسام» مستند روایی خود را به ساده ترین شکل ممکن بیان کرده است گویی که مردی میان سال در جمعی آشنا برایمان خاطره میگوید.

این اثر را باید بخوانیم، نه برای لذت بردن بلکه برای فهم کردن برهه ای از تاریخ که در برابر هجمه های وارده بر آن بی دفاعیم.
 

من و کتاب

دیدگاه کاربران



ورود به سیستم جهت ثبت نظر